دوست داشتن اولياي خداوند متعال، واجب است . همچنين، دشمني با دشمنان خدا و بيزاري از آنان وپيشوايانشان، واجب است . [امام رضا عليه السلام]
تنگرا
   1   2      >


هادي ::: چهارشنبه 8/3/1387::: ساعت 10:56 عصر



هادي ::: چهارشنبه 8/3/1387::: ساعت 10:48 عصر

حضرت زهرا عليهاالسلام؛ علت خلقت



 




 


ضمن روايات فراواني آمده است که اساس و علت خلقت، اهل بيت عليهم السلام هستند. خداوند به پيامبر اکرم (ص) فرمود:اگر تو نبودي، افلاک را خلق نمي کردم و رسول گرامي اسلام  خطاب  به حضرت زهرا(س) فرمود: اگر تو نبودي خداوند زمين و آسمان را خلق نمي کرد.

در روايات ذکر شده است، بعد از هبوط حضرت آدم(ع) به زمين و ناله و زاري کردن او، خداوند کلماتي را به ايشان آموخت و افرادي را به حضرت معرفي کرد که آنها را علل خلقت هستي معرفي نمود.

" فتلقي آدم من ربه کلمات فتاب عليه." (بقره / 37)

پس حضرت آدم (ع) از حضرت حق کلماتي را فرا گرفت و آن کلمات را وسيله - قبول - توبه خويش قرار داد.

درباره اين آيه احاديثي نقل شده است که بسيار فوق العاده است و با توجه به آيه مذکور و اين روايات، انسان مي تواند به خوبي درک نمايد که حضرت صديقه عليهاالسلام، علت خلقت است و يکي از اسباب آفرينش جهان مي باشد، يعني همانطور که رسول اکرم(ص)، اميرالمؤمنين و حسنين عليهم السلام سبب خلقتند، حضرت صديقه سلام الله عليها نيز يکي از علل آفرينش است ومعقول نيست کسي علت خلقت باشد و ولايت نداشته باشد.

در اين باره دو روايت، يکي از حضرت علي عليه السلام و ديگري از جناب ابن عباس نقل مي کنيم:

 1- روايتي که از وجود مقدس حضرت علي عليه اسلام رسيده است و جمعي از حفاظ عامه آن را ذکر کرده اند چنين است:

حضرت علي عليه اسلام مي فرمايد: از پيامبراکرم(ص) معناي آيه شريفه ي " فتلقي آدم من ربه کلمات فتاب عليه" را سؤال کردم، فرمود: هنگامي که خداي تعالي، آدم را در هند، و حوّا را در جدّه فرود آورد… - حضرت آدم مدتها گذشت که اشک غم بر چهره مي ريخت- تا اين که خداي تعالي جبرئيل را نازل کرد و فرمود:

يا آدم، آيا من ترا بدست - قدرت - خودم نيافريدم؟ آيا از روح خود بر تو ندميدم؟ و ملائک را به سجده کردن بر تو فرمان ندادم؟ و حوّا را به ازدواج تو در نياوردم؟ حضرت آدم عرض کرد: بله، خطاب آمد: پس اين گريه (مداوم) تو از چيست؟ عرض کرد: خدايا، چرا گريه نکنم، که از جوار رحمت تو رانده شده ام. خداي تعالي فرمود: اينک اين کلمات را فراگير که به وسيله آن، خدا توبه ترا قبول مي کند و گناهت را مي بخشد، بگو يا آدم: خدايا، تو پاک و منزهي، نيست خدايي جز تو، من بد کردم و به خود ستم روا داشتم، پس به حق محمد و آل محمد، مرا ببخش، به درستي که تو بخشنده و مهربان هستي.

پيامبراکرم در پايان سخن فرمود: اين است آن کلماتي که خداي تعالي به حضرت آدم آموخته است، گويي خداي متعال حضرت آدم را با اين کلمات تسلي داده است که اگر از جوار رحمت من دور شده اي، اينک ارزش فراگرفتن اين کلمات گرانقدر، عوض، هم سنگ و برابر جوار رحمان و هم تراز فردوس و جنان است، و جبران آن نعمتي که از آن محروم شده اي.

2- روايت ديگر در همين موضوع از ابن عباس است که از پيامبراکرم(ص) نقل مي کند که آن حضرت فرمود:

بعد از آن که خداي تعالي آدم(ع) را آفريد، حضرت آدم عطسه کرد و با الهام خدايي "الحمد الله رب العالمين" گفت. خداي تعالي در جواب او فرمود: "يرحمکَ ربّک" رحمت خدا بر تو باد.

هنگامي که فرشتگان بر حضرت آدم سجده کردند، تکبر به او راه يافت و در حالي که بر خود مي باليد عرض کرد: پروردگارا، آيا مخلوقي که نزد تو محبوبتر از من باشد، آفريده اي؟ و اين سؤال را سه بار تکرار کرد و هر سه بار بي جواب ماند، دفعه سوم که حضرت آدم(ع) سؤال خود را بازگو مي کرد، متوجه گرديد که سؤال بي پاسخ او، سخن به جايي نبوده است، آنگاه از جانب پروردگار خطاب آمد:

بله، اي آدم، مخلوقاتي از تو محبوبتر دارم، که اگر آنها به وجود نمي آمدند، ترا نيز نمي آفريدم.

عرض کرد: پروردگارا آنها را به من نشان بده.

در آن هنگام از جانب خداي تعالي به فرشتگان درگاه الهي وحي شد: پرده ها را کنار بزنيد. چون حجابها برداشته شد، از پشت پرده ي غيب، پنج شبح ظاهر شدند که در پيشگاه عرش ايستاده بودند.

حضرت آدم عرض کرد: پروردگارا اينان کيستند؟

خطاب آمد: اين پيامبر من، اين علي اميرالمؤمنين پسر عمّ او، اين فاطمه دخترش و اين دو، حسن و حسين، پسران علي، فرزندان پيامبر من هستند. و پس از معرفي نامهاي آنها، خداي تعالي فرمود: يا آدم، اينان مقام اول را دارا هستند و درجاتشان بسيار عالي است و مرتبه تو، تالي مقام والاي اينها مي باشد.

و بعدها وقتي که حضرت آدم مرتکب و مبتلاي آن ترک اولي شد، عرض کرد:

پروردگارا، از تو مسئلت دارم که به حق محمد، و علي، و فاطمه و حسن و حسين از خطاي من درگذري،  پس دعايش مستجاب شد و مشمول عفو و آمرزش خداي تعالي قرار گرفت و اين است معناي آيه شريفه که خدا مي فرمايد: پس آدم کلماتي از پروردگارش فراگرفت که به وسيله آن کلمات توبه او مورد قبول واقع گرديد.

ابن عباس، سپس روايت را چنين ادامه مي دهد که پيغمبر(ص) فرمود: هنگامي که آدم(ع) بر زمين فرود آمد، انگشتري براي خود ساخت که نقش نام مبارک پيامبر اعظم اسلام "محمد رسول الله" بود و ابي محمد، کنيه او شد.


منبع:


 1- تفسير نمونه،ج 1.

 2- درّالمثور، سيوطي،ذيل آيه مورد نظر.



هادي ::: چهارشنبه 8/3/1387::: ساعت 10:45 عصر

» + جرا نمازمي خوانيم


بارها و بارها درباره اينکه چرا بايد نماز بخوانيم وچه اجباري در اين موضوع است فکر کردم ولي جوابي نيافتم، از هرکس هم مي پرسيدم جواب درستي نمي شنيدم؛ يا اگرجوابي مي داد قانع کننده نبود.مثلاً يکي از جوابها اين بود که به خاطر اين مي خوانيم که سپاس گزار نعمتهاي خداوند باشيم. در جواب اين جمله هميشه اين به فکرم مي رسيد که اگر دعا شکر خوانده شود؛ ديگر نيازي به خواندن نماز نيست. ولي يک روز يک مقاله خواندم و به جوابم رسيدم.
آن مقاله درباره تغييراتي که در دنياي کنوني در حال اتفاق است و مشکلاتي که بشر امروزي را تهديد مي کند؛ صحبت مي کرد و نيزدرباره يک نيرو يا قوه فوق بشري صحبت مي کرد ازاين نيرو به نام نيروي الهي اسم برده شده بود بااين تعريف که خداوند در اين جهان يک قوه اي در اختيار تمام افراد بشرگذاشته؛ اين نيرو از منبع الهي سرچشمه مي گيرد و مانند نور آفتاب بر همه مي تابد و همه رابه يک اندازمستفيض مي کند؛ اما اين خود ماهستيم که خودرا از اين نور محروم مي کنيم و به سايه پناه مي بريم. اين نيرو در اختيار تمام افراد بشر قرار گرفته و همه مي توانند از آن استفاده کنند. اين نيرو همان وسيله اي است که باعث حل خيلي از مشکلات ما مي شود؛ بنابراين هر موقع مشکلي پيش بيايد مايوس و ناميد نخواهيم شد. زندگي انسان مؤمن با اين نيرو معنا پيدا مي کند.
براي جذب اين نيرو به راههاي زيراشاره شده بود:
1- وحدت ويگانگي؛ اتحاد افراد با يکديگر شرط ضروري است براي جذب اين نيرو.
2- تبليغ امرالهي؛ افرادي که پيام الهي را به ديگران ابلاغ مي کنند   ازاين نيرو بهده مندمي شوند.
3- دعاونمازگزاري؛ نماز و دعا نيزاعمالي هستنندکه باعث جذب اين نيرو مي شوند.
برايم جالب بود که نماز اين نيروي عظيم را جذب مي کند. ازآن پس، هميشه بعد از خواندن نماز مشکلاتم حل مي شد. ابتدا فکر   مي کردم شانسي حل مي شود؛ امابعد فهميدم که شانسي درکارنبوده ؛ بلکه حل وفصل مشکلاتم نتيجه شمول نيروي الهي بوده و اکنون خوب مي دانم که اگر بطور روزمره اين نيرو را جذب نکنم، هيچ گاه به آن تعالي وترقي که در نظرم هست، نخواهم رسيد.


 بر گرفته از وبلاگ کورش


 


 



هادي ::: پنجشنبه 12/2/1387::: ساعت 11:7 صبح

گپ و گفتي با شيطان





اشاره:



روزي که شيطان تلفني تماس گرفت و بي مقدمه گفت: "حاضرم رؤياي تو را تبديل به واقعيت کنم"، به ناگاه شوکه شدم! باورم نمي شد! تنم خيس عرق شده بود! وحشت و ترس سرا پاي وجودم را فرا گرفته بود! به هر زحمتي که بود خودم را جمع کردم و بالاخره قراري براي مصاحبه گذاشتم.



روز مصاحبه:



جناب شيطان با دو ساعت تاخير حاضر شد. وقتي هم که رسيد عذرخواهي کرد و گفت:



مأموريت خطيري پيش اومد که از دوستان ساخته نبود و مي بايست خودم انجام مي دادم.



پيش از انجام مصاحبه گفتم:



با چه تضميني باور کنم که در جريان مصاحبه بر مبناي صداقت در گفتار سخن خواهي گفت؟ 



خنديد و گفت: دليلي ندارد دروغ بگويم. چون من به حربه اي مجهزم که اگر پرده از تمام اسرار من برداشته شود باز هم مي توانم به خواسته هاي خود دست يابم.



گفتم: چه حربه اي؟



جواب داد: غفلت؛ انسانها را به خواب نوشين غفلت مي برم و آن وقت نقشه هايم را عملي مي کنم.



سوگند ياد مي کنم که تا انتقامم را باز نستانم شما آدميان را لحظه اي آسوده نخواهم گذاشت، پيوسته بر سر راهتان در کمين مي نشينم  و راهزن راهتان مي شوم. اکنون ببينيد چگونه راه نجات را بر شما خواهم بست.



متن مصاحبه:



عبدالله: خودتان را معرفي کنيد.



شيطان: فردي هستم از طايفه جن. مسمي به اسم خاص "ابليس" و مشهور به اسم عام "شيطان"؛ البته اسامي و اوصاف ديگري هم دارم که چندان معروف نيستند نظير وسواس، خنّاس، عزازيل، عفريت، شيصبان، حارث، مارد، غوي، رجيم،  ابو مره، ابولبين، مذموم، مريد و…(1)



عبدالله: پيشه و شغل شما چيست؟



شيطان: مشاغل فراواني دارم؛ گاهي مسافر کشم؛ سر دو راهي حق و باطل مي ايستم و مسافران را در جاده گمراهي در بست به سفر جهنم مي برم. گاهي کشاورزم و بذر کينه و نفاق را در زمين دلها مي افشانم. گاهي نقاشم؛ رنگ بطلان به چهره حقيقت مي زنم و جامه کژي برقامت راستي مي پوشانم. گاهي هم خلبانم؛ با بالهاي وسوسه و القاء آنقدر بر فراز قلب آدمي چرخ مي زنم تا باند مناسب براي فرود بيابم.(2)



عبدالله: دشمني ديرينه ات با آدمي زاد از کجا سرچشمه مي گيرد؟



شيطان: ماجرا از آن روزي شروع شد که صحنه آراي خلقت، دست به کار آفرينش آدم شد.(3) ملائک نه از روي اعتراض که از روي کنجکاوي گفتند: اين موجود خاکي که مي آفريني بر روي زمين فسادها خواهد انگيخت و خونهاي بسيارخواهد ريخت.اگر قصد تو طاعت بردن است که ما در فرمانبري مطاعيم. واگر مقصود تو تسبيح و تقديس است که ما پيوسته در اين کاريم.(4)



با ما بگوحکمت اين کار در چيست؟  او در جواب فرمود:



در اين کار رازهاييست سر به مهر؛ من آنچه را که در خشت خام مي بينم شما در آينه هم نخواهيد ديد.(5)



اينچنين بود که خالق به واسطه اين مخلوق نوپاي دو پا به خود باليد و بر ما فخر فروخت؛ آنگاه فرمانمان داد که: "در مقابل اين مخلوق خاکي به خاک سجده فرو افتيد!"



تمامي فرشتگان بي درنگ  برآدم سجده بردند.



اين فرمان اما بر من بسيار گران آمد؛ چه آنکه من سوابقي درخشان داشتم، تنها 6000هزار سال(6)(با حساب شما البته صد و نه ميليارد و پانصد ميليون سال دنيا(7))، خالصانه خداي را در آسمانها دوشادوش فرشتگان پرستيده بودم، آنقدر مستغرق در عبادت بودم که فرشتگان گمان مي کردند که من نيز چون آنها فرشته ام، من نتوانستم بار اين خفت را به دوش کشم. هر چه باشد آفرينش من از آتش بود وخلقت او از خاک، برتري من بر او چون آفتاب روز، روشن بود، من کجا مي توانستم بر انساني خاکزاد سجده برم.



آري، آن روز گستاخانه در برابر خالق ايستادم و متکبرانه از اين فرمان سر باز زدم.



اين شد که از درگاه ربوبي اش رانده شدم. از آن زمان به بعد کينه آدم را سخت به دل گرفتم و هر روز آتش اين کينه در دلم شعله ورتر مي شود.



عبدالله: اين عبادتهاي خالصانه که گفتي چگونه ترا از اين تکبرورزي بازنداشت؟



شيطان: من به زعم خود از روي خلوص خداي را مي پرستيدم حال اينکه از ابتدا شائبه شرک و نفاق در خداپرستي ام راه داشت و اين امتحان، شرک و نفاقم را آفتابي کرد.



عبدالله: با چه شيوه و شگردي انسانها را به دام مي افکني؟



شيطان: با روش منحصر به فرد " گام به گام". (8) من به طور معمول کارم را در چند مرحله انجام مي دهم؛ نخست از طريق وسوسه هاي تحريک آميزخود، افکاري پليد را بر قلب انسان القا مي کنم، آنگاه آن انديشه زشت را نيک جلوه مي دهم، سپس در مرحله عمل با تزيينات گوناگون، اشتياق فرد را براي ارتکاب گناه برمي انگيزم.



اين را هم اضافه مي کنم  که در مقام روش اساساً با حصر گرايي مخالفم؛ بر اين باورم که هميشه نمي توان با روشي واحد به صيد شکار رفت. وسوسه، تزيين و حتي تسويل، شايد براي اغلب انسانها سودمند افتد، اما حريم دفاعي برخي انسانها گاهي نفوذ ناپذير است؛ اينجاست که ناگزيرم به حربه هاي ديگري چون وحي، نسيان و ايجاد فراموشي متوسل شوم.(9) البته هنرمنديهاي ديگري هم دارم؛ مثلا در هيئت و قالب اجسام، تمثل و تجسم مي يابم و از اين رهگذر، ابناي آدم را به سراشيبي سقوط در پرتگاه تباهي و عصيان، سوق، که چه عرض کنم، هل مي دهم.(10)



عبدالله: بزرگترين آرزوي شيطان چيست؟



شيطان: گفتن ندارد اما اغواي تمامي آدمييان در همه ادوار و اعصار تنها آرزوييست که در سر مي پرورانم.



عجبا! من فقط شما را سوي گناه خواندم؛ شما اما به سوي گناه دويديد، اگرطعم گناه در ذائقه شما شيرين افتاد ديگر چرا مرا مقصر و مسوول اين تباهي و گمراهي مي انگاريد؟



عبدالله: کدام عمل انسانها بيش از همه تو را خشمگين مي کند؟



شيطان: هر چند خوش ندارم از ابرازش اما برخي انسانها برحسب عادت، با سجده هاي طولاني، مدام مرا آزار مي دهند و بيني مرا به خاک مذلت مي مالند.



عبدالله: کدام عملشان تو را بيشتر خوشحال مي کند؟



شيطان: براي من بسي مسرت بخش است اينکه آدمي پشت سر هم گناه کند و توبه را مدام به تاخير بياندازد.



عبدالله: عجيبترين عمل انسانها کدام است؟



شيطان: برسر سفره گناه مي نشينند و از هر گناهي لقمه اي بر مي گيرند، آنگاه معترضانه برمن خشم مي آورند که سفره گناه را تو گستردي.



عجبا! من فقط شما را سوي گناه خواندم؛ شما اما به سوي گناه دويديد، اگر طعم گناه در ذائقه شما شيرين افتاد ديگر چرا مرا مقصر و مسوول اين تباهي و گمراهي مي انگاريد؟!(11)



عبدالله: شايد انسانها پر بيراهه نمي روند که تو را مقصر مي دانند؟



شيطان: چنين نيست. رسالت اغواگري را خداوند خود بر دوش من نهاده است؛ پست تبهکاري و اضلال از ناحيه خداوند به من اعطا شده است. او خود فرموده که هر که را از فرزندان آدم مي توانم بلغزانم؛ با سواره نظام و پياده نظام بر آنها بتازم؛ در ثروت و فرزند شريکشان گردم والبته من جز فريب و دروغ نويدشان نخواهم داد.(12)



عبدالله: چه اموري زمينه هاي نفوذ تو را بيش از پيش فراهم مي کنند؟



شيطان: زمينه هاي نفوذ من البته بي شمارند اما نقطه ضعفها، حساسيت ها، حقارت ها، حسادت ها، رقابت ها، محروميت ها، عقده ها، شهرت طلبي ها، شهوتراني ها، افزون خواهي ها و... مناسبترين زمينه هايي(بخوانيد زمين هايي) هستند که درخت دشمني و بستر نفوذ مرا بارور مي کنند.



عبدالله: اگر اجازه بفرماييد سوال را قدري خصوصي تر کنيم. شما آيا ازدواج هم کرده ايد؟



شيطان: آري، من در اوان جواني با دختري به نام"لهبا" فرزند"روحا" از طائفه جن ازدواج کردم.(13)



عبدالله: اين ازدواج ثمره اي هم داشت؟



شيطان: البته که داشت. حاصل اين ازدواج فرزندان بي شماري بودند که در وجود آمدند.(14)



عبدالله: سرنوشت آنها چه شد؟



شيطان: در زمانهاي کهن پيش از خلقت انسانها، ميان طوايفي از جن و نسناس(طايفه اي به جاي انسانهاي فعلي) جنگ و خونريزي بالا گرفت و خداوند فرشتگان را فرمود که به زمين هبوط کنند، آنها هر دو طائفه از جمله فرزندان مرا به هلاکت رساندند و من از آنجا که خداپرست بودم از اين معرکه جان سالم به در بردم.(15) آنگاه فرشتگان مرا به آسمان بردند و من در کنار ايشان، خداي را به جد مي پرستيدم تا اينکه سخن از خلقت و خلافت آدم به ميان آمد و در پي نافرماني ام از آن جمع رانده شدم.



عبدالله: آيا در ميان طائفه خود هواخواه و طرفدار هم داري؟



شيطان: نه تنها در ميان قبيله خود که در ميان انسانها نيز.



عبدالله: متوجه منظور شما نشدم يعني مي فرماييد انسانها هم به سوي تو دست دوستي دراز مي کنند؟



شيطان: تعجب کرديد؟! آري! عده اي هستند که مرا ارباب و سرپرست خود مي انگارند، کارگزاران وخدمتگزاراني وفادار که اهداف شوم و توطئه هاي پليد مرا به خوبي جامه عمل مي پوشانند.(16)



برسر سفره گناه مي نشينند و از هر گناهي لقمه اي بر مي گيرند، آنگاه معترضانه برمن خشم مي آورند که سفره گناه را تو گستردي.



عبدالله: قلمرو فعاليتهاي شما تا چه اندازه مي تواند باشد؟



شيطان:امور تکويني از قلمرو نفوذ و سلطه من بيرون است؛ تنها در حوزه امور تشريعي مجال جولان دارم، يعني اعمالي که بشر از روي اختيار و تکليف ملزم به انجام آنهاست؛ چه مي گويم؛ بايد اعتراف کنم که در حوزه تشريع نيزدست من بسته است چرا که فعاليتم منحصر به انديشه و روان(و نه جسم) آدمي است؛ آن هم در حدود دعوت واجابت؛ همين وبس.



عبدالله: حرف آخر؟



شيطان(در حاليکه چهره اش از شدت خشم برافروخته بود): سوگند ياد مي کنم که تا انتقامم را باز نستانم شما آدميان را لحظه اي آسوده نخواهم گذاشت، پيوسته بر سر راهتان در کمين مي نشينم  و راهزن راهتان مي شوم. اکنون ببينيد چگونه راه نجات را بر شما خواهم بست.(17)


 


بر گرفته از وبلاگ  يه بنده خدا


 





هادي ::: يکشنبه 8/2/1387::: ساعت 10:37 صبح

   1   2      >

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

>> بازديدهاي وبلاگ <<
بازديد امروز: 1
بازديد ديروز: 4
کل بازديد :816

>> درباره خودم <<

>>آرشيو شده ها<<

>>لينک دوستان<<

>>لوگوي دوستان<<
























>>اشتراک در خبرنامه<<

نام:

ايميل:

 

>>طراح قالب<<